مؤلف مجهول
12
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
اين مرد . و اللّه كه سلسلهء من از قدوم آن سرور سرافراز خواهد شد هم در دنيا و هم در عقبى ، و شما نمىدانيد كه نظر حق تعالى دربارهء شيخ صفى به چه مراتب است . اولاد آن سرور عالمگير خواهند شد و روز بروز ترقى خواهند كرد تا زمان ظهور حضرت قايم آل محمد صلعم . و كافهء كفر را از خطهء خاك بر طرف خواهند گردانيد . و اينكه مىگويم بر شما ظاهر سازم تا بدانيد كه من چه مىگويم . حالا به من بگوئيد كه شيخ صفى در كجاست ؟ گفتند كه در فلان جاست و از آن جا تا به اينجا سه فرسنگ است . شيخ زاهد فرمود كه فرزندم شيخ جمال الدين در خلوت خود است و يك ديوار در ميانه است شايد كه سى ذرع « 1 » مسافت داشته باشد . من سه مرتبه شيخ جمال الدين را آواز مىكنم ، اگر آمد ؛ جاى من از آن اوست و اگر نيامد ؛ شيخ صفى را آواز مىكنم ، [ 9 ] اگر در مرتبهء سيوم آمده جواب داد ؛ پس شما بدانيد كه به فرمان حق - تعالى جاى من از آن اوست و خواهد بود . و مريدان كه مىخواستند كه شيخ صفى جانشين باشد ؛ چون اين سخن را شنيدند ، گفتند كه حالا ما را مرخص كردى كه ما نيز سر اطاعت در فرمان شيخ صفى خواهيم گذاشت . شيخ زاهد چون اين سخن را شنيد ، صبر كرد تا شيخ جمال الدين از نماز فارغ شد . بعد از سلام مريدان را گفت كه فرزندم را مىطلبم . فرياد كرد كه يا شيخ - جمال الدين فرزندم بيا ! كسى پيدا نشد . مرتبهء دويم بلندتر آواز كرد ، نشنيد و بار سيوم صدا بلندتر كرد ؛ كسى نيامد . مريدان گفتند كه معلوم نيست كه شيخ صفى هم بشنود ! هر گاه از سى گام راه ، شيخ جمال الدين آگاه نشد ، شيخ صفى چون آگاه خواهد شد ! آن جماعت ندانستند
--> ( 1 ) - اصل : زرع .